خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 7:50

برای فاطمه روزِ تولدِ تو عزیز توی حافظهی نیمسوزِ من همیشه هست. تو تقریباً همهی گفتنیها را از من شنیدهای اگرچه که کم گفتهام برای تو. و من هم امیدوارم که از حالِ تو خبری داشته باشم بعدِ این همه س

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

صاحبِ جاویدان صغیر در تأویلِ «أَحَطتُ بِما تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقینٍ» میگوید که هدهد برای سلیمان خبری میآورد و یا سلیمان در هدهد خبری میبیند و این خبرْ رازِ استواست و سرّ

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

من یک رفیقی دارم و این عاشقِ یکی شده بود، چند وقتِ پیش. و بعدِ چند وقت که دلدل کرد و دورِ خودش چرخید، آمد از من مشورت بگیرد. من آن طرف را نمیشناختم و جستهگریخته فقط از زبانِ خودش شنیده بودم و به ن

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13


وُ دران دقیقهی درْ آغاز

چشمِ تو در چشم میُفتادُ

بطنِ تو از بطن؛

و هفت دهلیزِ آسمان با هم

دهلیزِ هشتم را مخفی میکردند.


در خطِّ صورتِ تو

الفبا دو نیم شدُ

هر نیمه را

یک سوٓی چشمِ تو بلعید.


و بعد

پیکرِ معلقِ حوّا را، مادرم را

که نوشتی

با خود ولی خطاب به من

گفتی:


بر قرصِ ناتمام -خاکِ ملالآلود-

خیره

بمان تا ابد

به نونِ نامِ من

ای محکوم!

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

چو اسمِ آن نگار آمد به گوشام

فروباریدم از چشم آبِ احمر


دقیقی طوسی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

مکتوباتِ عینالقضات با فکری پر تب و تاب شروع میشود، دربارهی دیدن و حیرت از این که بینِ چشم و شئ، چه سنگلاخِ بیعبوریست. عینالقضات در نامهی یکم کشف میکند که ما هیچگاه چهرهی خود را نمیبینیم. «چ

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

«زنِ مؤمن» همیشه برای من پارادوکسیکال است. برای من عجیب است. این که یک زن به چیزی مومن باشد یا بهتر اگر بگویم معتقد باشد. دین، ایدئولوژی و همهی این بند و بلاهای مردانه. وقتی میبینم که زن اساسا به چی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

آ وقتی که آبله گرفته بود، اول خواست که خودش را چند وقتی در خانه حبس کند اما نکرد. رفت و صورتِ آبلهزدهاش را به همه نشان داد. و وقتی که سعی میکردند چندشِشان را از او پنهان کنند میگفت: نگاه کنید به صورتِ من نگاه کنید. تمامِ واقعیتْ در زخمهای صورتِ من پیداست.

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

تئورما تئورما تئورما. زیباییِ این تمثیل نفسام را بند آورده. دو شب است مثلِ یک حبابِ گداخته گیرکرده تویِ سینهام. دلام میخواد یکی را پیدا کنم بگویم چه دیدهام. دو شب است دارم دورِ خودام میچرخم. دلام میخواهد شریکاش شوم با کسی و بیهودهست. هیچ چیز نمیشود گفت. نوجوان شدهام. زنِ لختی را انگار دیدهام و برافروختهام و نقشِ بدناش تویِ چشمام حک شده و به

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

شعر یا زیباست یا شاهدِ زیباست. یا خودِ صورت است یا چشمیست باز به صورتی.

در حالتِ اول کاراش روشنی و بیان است و در حالتِ دوم کتمان و اشاره به گنگی. در حالتِ اول باید آشکار «شود». در حالتِ دوم باید پنهان «کند».

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

سرودهیِ شارلبودلر گرداندهیِ عرفانِ پاپریدیانت _____ مستِ مدام باشید. این است و جز این نیست: آن سؤالِ یگانه. تا وزنِ هولناکِ زمان نشکند کمرهاتان را، مستِ مدام باشید. و مستِ چه اما؟ مستِ شراب و شعر و پرهیز و مستِ هرچه. مست باشید فقط اما. و یکبار بر راهپلهیِ کاخی، بر علفهایِ سبزِ علفزاری و در بیکسیِ غمبارِ اتاقِتان، از خواب اگر پریدید و مستی پریده

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

دو نوعِ بیان:
یکی پرت و از نزدیک
یکی دقیق و از دور.
____
کاش میشد این دو را زد سرِ هم. کاش میشد حرفی را که بعدها «از» کسی خواهیم گفت، امروز «به» او بگوییم.

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

یک واژه باز به بلعیدن کردهست باز درزِ حروفاش را نامِ کسیست یا نه نامِ تمامِ کسان است ___ خود را به ذهنِ تو میمالم من گیج و ویج و منگِ معما خود را به اسمِ تو میمالم من پشتِ آن درِ بسته -بیکاغذ و مداد دیگر- هشیارِ نور نشستهام سرمستِ بوکشیدنِ اسمِ تو اما در این مغاک در این ورطه - این را به که به جز تو بگویم عزیزِ من- اسمِ تو سخت گرسنهست. در پیشِ چشمِ ک

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

جملههایی نظیرِ «دوستات دارم» یا «دلتنگاتام» و... به نظامِ زبان بیربطاند و با آن ناهمجنس. و گفتنِشان به کسی و در یک مکالمه از بیخ اشتباه است و در نظامِ زبان اختلال ایجاد میکند. __ اگر بخواهم به این حرفِ کلّی و شاید نادرست که «این جملهها خارج از نظامِ زباناند.» دقیقتر نگاه کنم باید بگویم مسئله در کاربردهایِ گونهگونِ زبان است. اگر بگوییم که هنگ

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

در یک مرابطه ما خود-مان را از سخن گفتنِ با هم ناگزیر میبینیم. چون برایِ خلقِ محبت راهی غیر از مکالمه نمیشناسیم، نیاموختهایم و یا اصلاً وجود ندارد. ما به قصدِ زیباکردنِ هم واردِ جهنمِ گفتوگو میشویم. و بیربطیِ لغاتِمان از هم و از خود دلزدهمان میکند. و یا گاهی که کمی همزبانتر میشویم، تپههایی از لذت میانِ ما میروید. تپههایی که مثلِ آتشفشان از زمی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 20:44

صفحه بندی