برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
وُ دران دقیقهی درْ آغاز
چشمِ تو در چشم میُفتادُ
بطنِ تو از بطن؛
و هفت دهلیزِ آسمان با هم
دهلیزِ هشتم را مخفی میکردند.
در خطِّ صورتِ تو
الفبا دو نیم شدُ
هر نیمه را
یک سوٓی چشمِ تو بلعید.
و بعد
پیکرِ معلقِ حوّا را، مادرم را
که نوشتی
با خود ولی خطاب به من
گفتی:
بر قرصِ ناتمام -خاکِ ملالآلود-
خیره
بمان تا ابد
به نونِ نامِ من
ای محکوم!
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
چو اسمِ آن نگار آمد به گوشام
فروباریدم از چشم آبِ احمر
دقیقی طوسی
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
آ وقتی که آبله گرفته بود، اول خواست که خودش را چند وقتی در خانه حبس کند اما نکرد. رفت و صورتِ آبلهزدهاش را به همه نشان داد. و وقتی که سعی میکردند چندشِشان را از او پنهان کنند میگفت: نگاه کنید به صورتِ من نگاه کنید. تمامِ واقعیتْ در زخمهای صورتِ من پیداست.
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
شعر یا زیباست یا شاهدِ زیباست. یا خودِ صورت است یا چشمیست باز به صورتی.
در حالتِ اول کاراش روشنی و بیان است و در حالتِ دوم کتمان و اشاره به گنگی. در حالتِ اول باید آشکار «شود». در حالتِ دوم باید پنهان «کند».
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان